شهریار کوچولو
  
 گاهی وقتا خیلی زود دیر می شه ! برای همینه که دیر می فهمی خیلی زود دیر شده !
 
دی 1388
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30    
 
آرشیو

آموزش زبان انگلیسی Extra آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
کارتون زیبای ناروتو
360 قسمت زیرنویس فارسی
طولانی ترین و زیباترین کارتون جهان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
پنجشنبه 24 دی ماه سال 1388
ســــوال بــــزرگ

ســــــینا از شــــهریـار کـــــوچولو می پرسه :

 چـه اهمیتــی داره کــه گـــــــــل تو، تو اخــترکـــت تنهـــــــاست،وقتـی اینـــــجا، تـــــــــمام پرنـــــــــــده ها رو انــــــداختن تو قفــــــــس!؟


 
دوشنبه 12 مرداد ماه سال 1388
مهرگان
ای عاشق !
در انتظار چی نشسته ای ؟
در انتظار برگ یا که در انتظار برگ ریزان و پاییز زرد
یا که در انتظار بهار و شکفتن شقایق
پنجره را باز کن
جدار را بشکن ُ‌ غبار را بشوی
زندگی را عوض کن
این است زندگی
انتظار بیهوده است

بیهوده .....


...........................................................................................

این هدیه و نوشته ی زیبا رو، دوست نازنیم مهرگان ،لطف کرده و بهم داده.


 
یکشنبه 3 خرداد ماه سال 1388
قاصدکِ بی پر

رفتن!
یک شروع ...
شروع یک پایان.
میلادِ بدرود و به امید دیدار

...

گفتن!

فریب احساس.
دوستت دارم...
نشنیدنِ دوست داشته می شوم.

...

ماندن!

جدال با خود.
ساکن شدن در حقیقت جاودانه ها...!؟

:

فراموش شدن!

............................
قاصدک....
چی میشه منم با خودت ببری اون دور دورا !؟


 
دوشنبه 24 فروردین ماه سال 1388
قاصدک

قاصدک .

به زودی ....

شاید .....!!!!؟


 
سه شنبه 13 فروردین ماه سال 1387
! New Year

 

سال  نو !

 

سال پیش سفره ی هفت سین ،سبزه ی عید،تنگ ماهی ،مادر... پدر...!

لحظه ی تحویل سال با عشق خود ،عشوه وتنازی هایی دگر

سال پیش بلبل ،ترانه ، یاسمن

شورو امیدو شرر در جان من

سال پیش عیدی بابا ،جلد قرآنی و چند دست دعا

خواهش خوشبختی و بخشش ز هم ، به در گاه خدا .....

.......

 

سال پیش بر کاممان تا این که یک سالی گذشت

ناگهان بر ما و من نتوان بگویم گه چرا این گونه گشت

باد سردی ،ابر چرکین ،طوفان از نا کجا آبادی ،هایی رسید

زندگی ، شادی ،امید را در وصف لحظه،از هم درید.

........

سال نو بابا نبود، مادر گریست

نان و آب و سفره ی هفت سین هم دگر رنگی نداشت

 

سال پیش با رفتنش بابا اسیر خاک شد !

 

آب خشکید ،نان سوخت ، شادی پرید

عشق عاشق هم اسیر مردم ناپاک شد

 

سال نو بر ما دگر رنگی ز خوشبختی نداشت !!!

سال نو بر ما دگر طعمی ز بی دردی نداشت !!!

 

هر چه شد ،یا هر چه بود، سالی که رفت برمن به سان خواب بود.

 

یا که نه ! بی گمان  در سال نو دیگر خدایی هم نبود !


 
جمعه 19 مرداد ماه سال 1386
موج نو !

 

فریادم در سکوت

آرامشم در تلاطم زندگی

جاری شدنم در سکون

سوی چشمانم در نابینایی

همه و همه مرا آموختند

که من

این کودک بهانه گیر و ولگرد :

از فریاد های کودکانه به هنگام بازی متنفرم

من از سخن گفتن متنفرم

...

از شناسایی راز گل سرخ متنفرم

من از عاشقانه ها متنفرم

...

از اخترک های بی گل و از گل های سرگردان بی اخترک و شهریاران ناپخته و کوچک نیز متنفرم

من از نادانی و بی پناهی متنفرم

...

از دوست داشتن ،دوست داشته شدن ،اهلی شدن ،اهلی کردن و دچار شدن متنفرم

من از ناگهانی شدن متنفرم

...

از نواخت سنگین و سرد کلاویه های پیانو به هنگام جاری شدن نت های کلاسیک شوپن متنفرم

من از موسیقی کلاسیک متنفرم

...

از نمایشنامه ی سمفونی وار خاله سوسکه و شهر قصه متنفرم

من از داستان های خیالی متنفرم

...

از شادی های شهوت آور و غم های بی پایان متنفرم

من از نا آرامی روح متنفرم

...

از بالا و پایین شدن ها و پستی و بلندی ها به هنگام پیمودن راه متنفرم

من از آمد و شد متنفرم

...

اینک تنفرم را به عشق ،مدیون و بدهکارم !

از رمان های تکراری لیلی و مجنون ،شیرین و فرهاد ،رومئو و ژولیت و عاشقان بی وفایی دیده متنفرم

من از عاشق شدن ،بودن و ماندن ،هم متنفرم

سکوت می کنم.

نو می جویم .

نو می بویم .

نو احساس می کنم .

و نو زندگی می کنم .

در سکوت می دانم.

آری می دانم ...

من دیر زمانی است که از احساس تنفر ،متنفرم !


 
سه شنبه 26 تیر ماه سال 1386
یه دشت پر از قاصدک یه دل پر از ترانه

 

یواش یواش پاورچین

میرم کنار پرچین

داد میزنم من همچین

....

اتل متل قاصدک

یه دشت پر از شاپرک

بازم داره توی دشت

بارون می یاد نم نمک

....

اتل متل بهانه

شعرای کودکانه

برای عاشق شدن

یه دل پر از ترانه

....

اتل متل فرشته

دل شکستن چه زشته

اگه باشیم ما باهم

جامون توی بهشته

....

اتل متل جدایی

یه عالمه تنهایی

واسه جوجه قناری

مرگ خوبه یا رهایی؟

....

اتل متل ستاره

چند وقت دیگه بهاره

دیدن رنگین کمون

تو دل این آسمون

برام چه حالی داره

 

 

 


 
چهارشنبه 20 تیر ماه سال 1386
اینک نوبت توست که کمی بیاندیشی !

 

خوب ببین

هیچ کس نیست !

...

بسیار گوش کن

هیچ صدایی نیست !

...

از سخنوران تنها تو مانده ایی

و از بی کلامان ، من

 

فقط گوشهای من می تواند

دل نا آرامت را تسکین بخشد

پس مراعات کن مرا .!

......

نگران کر شدنم نیستم ،

بیم از آن روز دارم  ، نداشتن مجال ،  سکوت را پیشه ام کند

و به یکباره سنگینی سکوت ،

مرا بر سرت بکوبد


   1      2      3      4    >>
برای عضویت در خبرنامه این اخترک نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد مسافران : 16783


Powered by C-NA

عناوین آخرین یادداشت ها

شهریار کوچولو...