شهریار کوچولو
  
 گاهی وقتا خیلی زود دیر می شه ! برای همینه که دیر می فهمی خیلی زود دیر شده !
 
اردیبهشت 1390
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            
 
آرشیو

شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
جمعه 9 اردیبهشت ماه سال 1390
بدرود

دارم اخترکم رو ترک میکنم

نمیخوام شازده کوچولوی اخترکی باشم که گلش مدتهاست پژمرده

می خوام برم،نه به دنبال یه گل یا یه اخترک یا  ......

فقط می خوام ازین اخترک برم

........................................

پ ن : دوس دارم یه جای دیگه بنویسم،جایی که کسی منو نشناسه


 
دوشنبه 29 فروردین ماه سال 1390
جلو قاضی و جنگولک بازی!!!!!؟

اِ اِ اِ !

تمام این مدت!

تمام این سالها!

تا حالا نشده بود یه بارم شـــک کنی!؟

آخه آدم اینقدر هم با اعتماد به نفس!

آخه آدم  اینقدر هم احمق!

تا حالا یه بارم، یعنی فک نکردی که چقدر می تونی تو احمق باشی پسر!

یک بار هم شک نکردی که نباید اینجوری باشی!!؟

گیریم که تو خودت عقلت ناقص بوده!

این آینه که کلی ازش تعریف می کردی،اون چی!

اون یه بارم نگفت که تصوریر راس راسی خودتو نمی بینی و داری خودت رو گول می زنی!؟

نگفت که اینی که میبینی درست نیست و درست یه چیز دیگه است!!!؟

واقعا که !

متاسفم برات!






 
چهارشنبه 20 بهمن ماه سال 1389
نه من نمی گویم!

آسمان ابریست،نه من نمی گویم!

پرنده ها پرواز نمی کنند!

آسمان ابریست،نه من نمی گویم!

کودکان بازی نمی کنند!

آسمان ابریست،نه من نمی گویم!

گل ها غنچه نمی دهند!

آسمان ابریست،نه من نمی گویم!

شهر را شهره ای نیست!

آسمان ابری نخواهد ماند!

خورشید را خواهم دید!

آری،این را من می گویــــم!



 
شنبه 13 آذر ماه سال 1389
۱۲-آذر-۱۳۸۹

۱۲-آذر-۱۳۸۹

حسی مبهم!

قلبی نا آرام!

جدال با خود،برای نامعلوم!

تصمیمی دشوار!

حرکتی شتابزده!

زمانی که برایم متوقف شده!

قدم هایم،خــارج از کنترل،در خیابانهای شهر!

رفیقی همراه!

حقیقتی تلخ!

انتظاری کشنده،از شوق دیدار!

روانی همچون خط صاف!

از برای چه!!؟

......

آغازی شیرین!!؟

یا

بدرودی تلخ!!؟

..........................................

ولی همه و همه،ارزش اینو داره،چون اون آدم،ارزش بیشتر از اینا رو داره!

حتی اگه بدرودی تلخ باشه،بازهم،ارزش این شخص،برام بیشتر از این هاست


 
پنجشنبه 14 مرداد ماه سال 1389
همان هست،کــــه هست!

ســــاده ام!

ســـــاده تر از آنچـــــه احســـــاسم می کنی!


تنهـــــــایم!

تنهـــــــا تـــــر از آنچــــــه نگــــــاهم می کنی!


غمـــــــی نیست!

هــــــر چــــــه هست،شــــــادی است


ویــرانه ای نیست!

هــــــر چــــــه هست،آبـــــــادی است


 
پنجشنبه 24 دی ماه سال 1388
ســــوال بــــزرگ

ســــــینا از شــــهریـار کـــــوچولو می پرسه :

 چـه اهمیتــی داره کــه گـــــــــل تو، تو اخــترکـــت تنهـــــــاست،وقتـی اینـــــجا، تـــــــــمام پرنـــــــــــده ها رو انــــــداختن تو قفــــــــس!؟


 
دوشنبه 12 مرداد ماه سال 1388
مهرگان
ای عاشق !
در انتظار چی نشسته ای ؟
در انتظار برگ یا که در انتظار برگ ریزان و پاییز زرد
یا که در انتظار بهار و شکفتن شقایق
پنجره را باز کن
جدار را بشکن ُ‌ غبار را بشوی
زندگی را عوض کن
این است زندگی
انتظار بیهوده است

بیهوده .....


...........................................................................................

این هدیه و نوشته ی زیبا رو، دوست نازنیم مهرگان ،لطف کرده و بهم داده.


 
یکشنبه 3 خرداد ماه سال 1388
قاصدکِ بی پر

رفتن!
یک شروع ...
شروع یک پایان.
میلادِ بدرود و به امید دیدار

...

گفتن!

فریب احساس.
دوستت دارم...
نشنیدنِ دوست داشته می شوم.

...

ماندن!

جدال با خود.
ساکن شدن در حقیقت جاودانه ها...!؟

:

فراموش شدن!

............................
قاصدک....
چی میشه منم با خودت ببری اون دور دورا !؟


   1      2      3      4    >>
برای عضویت در خبرنامه این اخترک نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد مسافران : 27221


Powered by C-NA

عناوین آخرین یادداشت ها
من همانم که دیگر نیست!
از نـــــا کــــجا آبادی پیــدا!
شهریار کوچولو...